ای چرخ کبود و ای هستی پر پیچ و تاب
این واژه دلنوشته رو خیلی دوس دارم
طبق معمول هر وقت که دلم یه حال و هوایی عوض میکنه میام اینجا
یه پروازی بهش میدم بال هاش خشک نشه حیوونکی
امروز سه شنبه سوم اسفنده
چند روزیست از اوایل اسفند دلم بی تاب شده شایدم خوشحال شده
شایدم خبری بهش رسیده ولی از عالمی دیگر
نه ازین اخبار صفحات مجازی
از یه جنس لطیف تر و ملموس تر
نمیدونم چی شده ولی . . .
به غیر خدا و من یکی تو این دنیا هست
از اونور آبها . . که . . . علت خیلی ازین شوق ها رو میدونه
دیگه چی بگم . . .
هیچی نگم سنگین تره
از خیلی از دوستان تو این مدت طلب حلالیت کردم
دوس داشتم میشد از بقیه هم این خواهش رو داشته باشم
ما آدما زمان زیادی نداریم
یه وقتایی خیلی خیلی زود دیر میشه
این یه حرفم رو خواهشا جدی بگیرید.
یوقت دیدی خدا لطف کرد من رو هم برد پیش خودش
میدونم اونوقت خیلی افسوس میخوری. خیلی مرجان
جیگرت میسوزه
خبر دارم خیلی از دلنوشته هات رو تو دلت بایگانی کردی
و به من نگفتی. مثلا مصلحت اندیشی . کردی
خو و . . اشتباه کردی
دریاب .
زمان رو دریاب
کاش بغض بهم اجازه میداد باز بنویسم
فعلا